خیلی منتظر بودم
واسه دیدن یه دوست
که تموم خستگیم
از غم دوری اوست
شب ها منتظر بودم
تو تراس انتظار
میخوندم عزیز من
منو خاطرت بیار
منتظر شدم ولی .
دوست من پیدا نشد
شب نرفت از تو تراس
غم زدل جدا نشد
ظرف دلتنگی من
پر از بهونه هام
یاد دوست مهربون
می چکه رو گونه هام
دل بارونی من
پرشده هول و هراس
سقف خاطرات من
می ریزه کف تراس
منتظر شدم ولی
دوست من پیدا نشد
شب نرفت از تو تراس
غم ز دل جدا نشد
دل من غر میزنه
عقل من دهن کجی!
به خودم میگم عزیز
مگه با خودت لجی؟!
دس بکش از انتظار
نشو خیره به سراب
نیمه شب داره میاد
برو یه کمی بخواب
منتظر شدم ولی .
دوست من پیدا نشد
شب نرفت از تو تراس
غم ز دل جدا نشد
خاطرات ...ما را در سایت خاطرات دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 4